ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت
ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو میروی به سلامت سلام من برسانی
سعدی شیرازی
برچسب:
نویسنده: النا یزدانی
تو در نبود کسی که دوستش داری، بی پناه خواهی ماند، حتی اگر همه جهان تو را در آغُوش بگیرند.
برچسب:
نویسنده: النا یزدانی